محیط زیست

خانه دوم من

بعدازفيلترشدن پرشين بلاگ بايدبيام اينجابنويسم.

+ نوشته شده در  بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 10:54  توسط روناک   | 

طبیعت

+ نوشته شده در  بیست و ششم تیر 1388ساعت 21:26  توسط روناک   | 

تندوره

 

پيشگفتار :

پاركهاي ملي به عنوان الگوهايي از تنوع زيستي هر ناحيه مي باشند كه در ديگر مناطق دستخوش تغيير گشته و و يا كلا" نابود گشته است .اين گونه مناطق به عنوان مامني مطمئن جهت زيست بسياري از گونه هاي وحشي است كه توانسته اند در روند دگرگوني و تغيير و تبديل اكوسيستم ها تا امروز دوام آورده وخود را حفظ نموده اند. 

پاركهاي ملي مانند جزايري هستند كه در بستر طبيعت كه حركتهاي زيستي در آنها بطور طبيعي جريان داشته و سرمايه هاي ژنتيكي انسان و تنوع آنها به نحو مطلوب در آنها حفظ ميشود.

انسان در مقابل طبيعت كه خود نيز جزئي از آن ميباشد مسئول بوده و بايستي انديشمندانه تر با محيط و زيستمندان آن برخورد نمايد . نبايستي فراموش كرد اگر چه امروز در سايه علم و تكنولوژي به دست أوردهاي مهمي از نظر توليد محصولات كشاورزي و ساير فراورده هاي موردنيازش رسيده است پايه و اساس أن همان گونه هاي وحشي بوده اند كه در أينده نيز مي توانند به عنوان منابعي اساسي باز هم موردبهره برداري قرار گيرند .

جدا از ارزشهاي اخلاقي حفظ تنوع زيستي و ژنتيكي پشتوانه اي بسيار مطمئن جهت پيشرفت و توسعه به شمار مي أيند . كشورهايي كه در حفظ دائمي طبيعت و گسترش پاركهاي ملي خود جهت حفظ تنوع ژنتيكي سرمايه گذاري مي كنند. در واقع واقعيت أن است كه در جهان امروز روند تخريب متاسفانه بسيار جلوتر از احيا و بازسازي است . انقراض گونه ها در تمامي اكوسيستمهاي منابع طبيعي اعم از أبي و خشكي چنان رشد فزاينده اي را بخود گرفته كه اگر چاره اي انديشيده نشود و خرگوش ها در برخورد با محيط طبيعي از حالت تقابل به تعامل سوق داده نشود و به جرات ميتوان گفت طي نيم قرن أينده ما بيش از 50درصد گونه هاي شناخته شده فعلي را از دست خواهيم داد.درهمين كشور خودمان دير زماني نگذشته كه أخرين بازمانده گونه هاي شاخصي چون ببر ايران و شيرأسيايي در جهت سودجويي و ارضا غرايز انساني براي هميشه از عرصه هاي طبيعي اين سرزمين حذف شوند . يوزپلنگ اين گربه زيباي دشتهاي پهناور درلبه پرتگاه انقراض قرار گرفته و علي رغم تمامي تمهيدات بين المللي به كار گرفته شده اطمينان به بقا أن هنوز حاصل نشده است .اين در حاليست كه گربه شني ، گربه پالاس ، روباه شني ، از ديگر پستانداران شاخص در معرض نابودي هستند كه حمايت جدي تمامي آحاد جامعه و پشتيباني محكوم و استوار حكومت را مي طلبد .

مسلم و قطعي است كه دوعامل در اين روند نقش بارز و عمده اي را به عهده داشته اند . تخريب زيستگاه و شكار كه مورد اول باتوجه به اثرات گسترده برتمامي زيستمندان اكوسيستم از نقش اساسي تري برخوردار بوده و ميباشد و براين اساس است كه حفاظت از زيستگاه شكل مي گيرد كه در اين ميان پاركهاي ملي از جايگاه ويژه اي برخوردارند .احداث پاركهاي ملي و اصولا"  حفاظت از طبيعت و منابع طبيعي براساس ا هداف عمده تري پايه ريزي شده اند . نگهداري فرايندهاي اكولوژيك ضروري و سيستم هاي حيات بخش . حفظ تنوع ژنتيكي زيستمندان و بالاخره.تضمين بهره برداري پايدار از گونه ها و اكوسيستم هاازآنجمله اند  كه اهداف فوق مسلما" جز در مناطق حفاظت شده از أن جمله پاركهاي ملي قابل حصول نيستند .

در سطح كشور پارك ملي تندوره كه در حال حاضر به خاطر بيش از 30 سال حفاظت مستمر از ارزشهاي اكولوژيكي ويژه اي برخوردار شده امروز به خاطر ذخائر ژنتيكي با ارزش أن حتي در سطح بين المللي مطرح ميباشد . اين پارك نه تنها از نظر تنوع گياهي ، بلكه جانوري نيز از وضعيت بسيار مطلوبي برخوردار است و به همين دليل اقداماتي به منظور قرار گرفتن در منطقه است ذخاير زيست كره به عمل آمده كه در آينده اي نزديك محقق خواهد شد . 

 

تاريخچه :

پارك ملي تندوره با مساحت 73435 هكتار در بهمن ماه سال 1347 به عنوان منطقه حفاظت تندوره قرق گرديد و در اسفند ماه سال 1348 به پارك وحش تندوره تغييرنام يافت . در خرداد ماه سال 1350 قسمتي از شرق (ناحيه مجاور گردنه الله اكبر) حذف و در بهمن ماه سال 1353 عنوان پارك ملي تندوره به منطقه داده شد . مساحت پارك در تاريخ ياد شده 53780 هكتار بوده است . از سال 1357 به بعد به دلائل متعددي مانند عدم وجود امكان حفاظت از محدوده و موجوديت مناطق ، افزايش تعداد دام و تعرض دامداران ، افزايش تخلفات ، ناباوري تصميم گيران ذيربط به لزوم حفاظت منابع طبيعي و عدم شناخت سايرارگانهاي دولتي از ارزشهاي غيرقابل جانشين اين پارك و همچنين استنباط نادرست از مضمون پاركهاي ملي و در مواردي رعايت حال دامداران ، مرزها و محدوده پارك تندوره ،‌مورد تجديدنظر قرار گرفت و در شهريور ماه سال 1361 محدوده اين پارك با مساحت 37800 هكتار توسط شوراي عالي حفاظت محيط زيست به تصويب رسيد .

ضمنا” در قسمت شمال و غرب پارك و پيوسته به آن ،‌منطقه حفاظت شده اي تحت همين عنوان (تندوره) با مساحت 23000 هكتار وجود دارد .  

پارك ملي تندوره از نظر تاريخي نيز حايز اهميت بوده ودر گذشته نه چندان دور راه ارتباطي درگز به قوچان از اين منطقه مي گذشته است .

در اين منطقه آثار و بقاياي سكونت در دورانهاي گذشته به چشم مي خورد كه از آنجمله ميتوان به آثار باقي مانده از قلعه اي قديمي  به نام قلعه رجبه اشاره نمود كه بنا بر مشهور قدمت آن به قبل از اسلام بر مي گردد .

دو زيارتگاه چهلمير و بابا نستان از قديم الايام مورد احترام بوده و همه روزه محل حضور تعداد زيادي از علاقمندان ومشتاقا ن زيارت از اين اماكن مي باشند .

 

محيط طبيعي : 

پارك ملي تندوره با وسعتي معادل 4448 هكتار ، در شمال شرقي كشور و نزديك تركمنستان در 37 درجه و 29 دقيقه تا 37 درجه و 33 دقيقه عرض جغرافيايي و 58 درجه و 33 دقيقه تا 58 درجه و 54 دقيقه طول جغرافيايي واقع گرديده است . براساس تقسيم بندي مجموعه تندوره در شمال استان خراسان در شهرستان درگز قرار دارد . اين منطقه در حوزه آبريز هريررود و كشف رود و زيرحوزه رودخانه درونگر قرار گرفته است .

مرتفع ترين نقطه اين منطقه قله قنبرعلي در جنوب محدوده به ارتفاع 2586 متر است و پست ترين نقطه با ارتفاع 884متر در بخش شمالي محدوده قرار دارد . اين منطقه فاقد مراكز جمعيتي ميباشد و تنها پاسگاههاي محيط باني چهل مير,‌ بابانستان ، شكراب ، تيوان ، درونگر ،‌چرلاق و زيارتگاه علي بلاغ در آن قرار دارند . مجموعه تندوره از نظر منابع آبي فاقد رودخانه هاي مهم است و قسمت اعظم منابع آب اين منطقه را چشمه ها تشكيل مي دهند . آبدهي چشمه هاي منطقه چشمگير نبوده و تنها چشمه هاي چهل مير و چرلاق به طور نسبي داراي آبدهي بيشتري در مقايسه با ساير چشمه ها مي باشند .

شكل خاص زيستي.ساختمان خاك .تغييرات ارتفاع .ميزان بارش و شكل آن ونوسانات و گرما سبب گرديده پوشش گياهي متنوعي در اين ناحيه ديده شود .

اين پوشش فون خاصي را در حوزه پرورش داده ومنطقه اي زيبا را در اين ناحيه از كشور ايجاد نموده كه ازميراثهاي باارزش كشور در استان خراسان ميباش . در اين پارك تاكنون 60 خانواده گياهي با 373 گونه تشخيص داده شده كه در اين ميان خانواده Compositea با 6/12 درصد و 47 گونه بالاترين تنوع گونه اي را به خوداختصاص داده است .  

اين پارك ومنطقه امن و حفاظت شده آن به خاطر سيماي طبيعي خود يكي از باارزش ترين بخشهاي طبيعت حفظ شده ايران بوده و پارك ملي آن  باتوجه به تنوع و غناي طبيعي آن در رده مهمترين پاركهاي ملي ايران كه ارزش جهاني دارد محسوب  ميگردد . 

تندوره درناحيه نسبتا خشك بخش شمالي استان خراسان قرار دارد متوسط ميزان بارش اگرچه بيش از 3300 ميليمتر در سال ميباشد ولي به علت عدم توزيع متعادل طي فصول مختلف سال منطقه در مجموع تحت تاثير عوامل خشكي قرار مي گيرد .

منطقه به خاطر حفاظت چندين ساله از چشم اندازهاي زيبايي در ارتباط با گونه هاي يكنواخت بعضي گلهاي وحشي مثل شقايق و زنبق برخوردار گشته است .

جنگلي پهن برگ ديده ميشد كه عموما" به صورت انبوه و تراكم در آمده اند و جنگلهاي ارس تقريبا درتمامي پارك از پراكنده تا متراكم ديده ميشود . تمامي اين عوامل محيط بسيار اين مطلوبي ملي تندوره در جايگاه رفيعي  قرارگرفته است .

شاخص ترين گونه پستاندار منطقه قوچ و ميش اوريال است كه خالص ترين نژاد آن را ميتوان در اين پارك مشاهده نمود .كل وبز . پلنگ. كفتار.گربه پالاس وخوك و گراز از ديگر گونه هاي شاخص پارك ميباشند كه در سرتاسر پارك باتوجه عادات زيستي گونه پراكنده هستند.

دره هاي چهل مير .چرلاغ  با جريان دائمي آب چشم اندازهاي بسيار بديهي را فراهم نموده و داراي استعدادهاي بالقوه بالايي جهت بهره برداريهاي تفرجگاهي و گردشگري ميباشند .دره چهل مير در حال حاضر به همين منظور مورد بهره برداري قرار گرفته و ساليانه بيش از 50 هزار نفر از مناطق دلپذير اين ناحيه  استفاده مينمايند . منطقه در گذشته هاي نه چندان دور از جنگلهاي ارس متراكم پوشيده بود كه در اثر بهره برداري مفرط تخريب گشته است . البته اگرچه حدود 35 سال حفاظت نتوانسته است .پارك را به جايگاه اوليه خود برگرداند كه حداقل 3 قرن زمان نياز است ولي رشد چشمگير ارس هاي جوان در كنارگونه هاي پهن برگ درختچه اي داخل دره ها نويد نشان دهنده استعداد خوب منطقه جهت احيا و بازسازي است كه مسلما حفاظت در اين ارتباط نقش عمده داشته است . يكي از خصوصيات جنوب اين پارك تراكم پوشش گياهي و تثبيت خاك منطقه درمقابل فرسايش ميباشد .80 درصد پارك از نظر تثبيت گشته ودر بقيه مناطق اين وضعيت بسيار محدود است . بگونه اي كه روان آب حاصله از شيب هاي مختلف به ندرت به كف دره ها مي رسد

شكل بارش به استثناي مناطق پست شرق پارك كه بيشتر به شكل باران است در ساير نقاط بصورت برف ميباشد و توده هاي برف در ارتفاعات غربي منطقه تا اوايل خرداد ماه نيز مشاهده ميگردد . نهايتا محيط طبيعي پار ك ملي تندوره كه در گستره خود تركيبي ازكوههاي مرتفع .تپه ماهورهاي پست و دشتهاي دامنه اي ميباشد از نظر ساختارهاي اكولوژيكي و تنوع زيستي يكي از بديع ترين مناطق استان وكشور بوده و به  عنوان يكي از ذخيره گاههاي با ارزش ژنتيكي باارزش مطرح گشته است

موقعيت جغرافيايي منطقه :

ارك ملي تندوره با وسعتي معادل 4448 هكتار در شمال شقي كشور و نزديك تركمنستان در 37 درجه و 19 دقيقه تا 37 درجه و 33 دقيقه عرض جغرافيايي و 58 درجه و 33 دقيقه تا 58 درجه و 54 دقيقه طول جغرافيايي واقع گرديده است .

 

 

حد و حدود منطقه :

 

شمالا” : از تقاطع جاده انتقال نيرو با زوي تيوان به طرف شرق در امتداد اين جاده و حد جنوب اراضي زراعي تخته ايچقه منتهي به زوي شي و سپس در امتداد خط مستقيم مفروض غربي شرقي كه بعدا” بوسيله ايجاد جاده مشخص خواهد شد. پس از گذشتن از زوي زولي در امتداد حد جنوبي زراعات قريه بابانستان منتهي به دره گاو درميان و در امتدادحد جنوبي اراضي زراعي چرلاق ،‌ محسن آباد ، جشن آباد،‌دودانلو ،‌منتهي به دره چهل مير در تلاقي دره قرقاول با اين دره .

شرقا” : از تلاقي دره قرقاول با دره جهل مر به طرف جنوب در امتداد دره قرقاول و جاده مالرو منتهي به قله كله شك و در امتداد خط الراس منتهي به قله پودنه .

جنوبا” : از قله پودنه به طرف غرب در امتداد خط الراس و قله چغمور ،‌ترنو ، شمس مقري ،‌گنده ، شكراب ، قره ني ، ايدانه ، مدخان ، قنبرعلي ، موري تا گردنه تيوان .

غربا” : از گردنه تيوان به طرف جنوب در امتداد زوي تيوان تا محل تلاقي جاده خط انتقال نيرو.

 

اقليم منطقه :

تمامي موجودات زنده كره خاكي ،‌اعم ازگياهان وجانوران بطورمستقيم ياغيرمستقيم باپديده هاي اقليمي در ارتباط بوده و از آن تاثير مي پذيرند . در اين ميان آن بخشي از گياهان و جانوران كه خشكي زي محسوب مي شوند ،‌نسبت به پديده هاي گوناگون اقليمي حساسيت بيشتري داشته و بيشتر و سريعتر نسبت به ديگر موجودات كه در درياها زندگي ميكنند تحت تاثير تغييرات اقليمي قرار مي گيرند . در راستاي شناسايي پارامترهاي اقليمي حاكم بر پارك ملي تندوره سعي شده عوامل جوي مختلف از ديدگاه جانورشناسي و گياه شناسي مورد استفاده قرار گيرد .

 

توده هاي هوا :

بطور كلي منطقه شمال خراسان و از جمله محدوده پارك ملي تندوره تحت تاثير پنج توده هوا قرار مي گيرد كه هريك بسته به منبع و مسير خود تغييراتي را در وضعيت آب وهوايي منطقه بوجود مي آورند.اين توده هاي هوا عبارت ازتوده هاي پرفشار سيبريايي ،توده هاي مديترانه اي ،‌توده هاي شمالي و غربي ، ،‌توده هاي اقيانوس هند و توده هاي صحرايي ميباشند . 

 در فصلهاي زمستان و بهار اغلب توده هاي پرفشار سيبريايي از شمال و شمال شرق و تودههاي مديترانه اي از غرب وارد منطقه شده و موجب عمده بارندگيهاي منطقه در اين فصول مي گردند . همزمان دو توده هواي فوق سبب تشديد بارندگي در ريزش برف سنگين به ويژه در ارتفاعات مي شود . در ديگر ايام سال ممكن است اين توده هاي هوا يا توده هاي شمالي و غربي وارد منطقه شوند ، ولي به دليل از دست دادن رطوبت در طول مسير خشك بوده و بارش چنداني را درپي ندارند . توده هاي اقيانوس هند و صحرايي بيشتر در فصل تابستان از سمت جنوب وارد منطقه شده و تاثير چنداني بر اقليم منطقه ندارد و تنها موجب تشديد يا تضعيف تاثير ساير توده هاي هوايي ميشوند . علاوه بر آب و هواي كلي كه ناشي از حركت توده هاي هوايي مهم ميباشد هر منطقه باتوجه به عوارض سطح زمين ، امتداد و جهت ارتفاعات ، پوشش گياهي و ... داراي اقليم مخصوص به خود ميباشد .

منطقه تندوره به دليل كوهستاني و مرتفع بودن اراضي و جهت عمومي شيب ، بارندگي حاصل توده هاي پرفشار سيبريايي و مديترانه اي بوده و اقليم منبعث از اين سيستمها است .

بيشترين مقدار بارندگي در منطقه در فصل زمستان و بهار اتفاق مي افتد كه جمعا”‌بين 72 تا 76 درصد از كل بارندگي سالانه را تشكيل مي دهد .

متوسط ميزان بارندگي 88/364 و حداقل 7/106 و حداكثر 8/493 ميلي متر ميباشد .

تغييرات درجه حرارت سالانه درمنطقه نسبتا” زياد است.متوسط درجه حرارت 3/14 درجه سانتي گراد ميباشد. گرمترين ماه سال تيرماه است كه متوسط درجه حرارت 15/34 درجه سانتي گراد است .

سردترين ماه سال دي ماه ميباشد كه متوسط درجه حرارت 7/2 درجه سانتي گراد است .

پارامترهاي آماري هواشناسي از دو ايستگاه دره گز و سنگ سوراخ كه در شمال و شرق محدوده پارك تندوره قرار دارند بدست آمده است .

رطوبت نسبي نيز معيار مناسبي است كه با آن شرايط رطوبتي هوا مورد سنجش قرار ميگيرد به همين علت اطلاعات مربوط به رطوبت هوا عموما” توسط شاخص رطوبت نسبي بيان ميشود .

به ترتيب ميزان حداقل رطوبت نسبي سالانه 45 درصد و حداكثر آن 63 درصد و متوسط آن حدودا” 55 درصد ميباشد .

 

سكونتگاههاي انساني :

 

در محدوده مطالعاتي مجموعه تندوره ( پارك ملي و منطقه حفاظت شده به غير از مراكز محيط باني هيچ گونه استقرارگاه انساني وجود ندارد و تنها زيارتگاههاي علي بلاغ و بابانستان در قسمت شمال غربي و شمال شرقي منطقه ميباشد . در محدوده مطالعاتي مجموه تندوره تعداد 5 پاسگاه محيط باني با نامهاي چهلمير ، شكرآب ، بابانستان ،‌تيوان و درونگر وجود دارد كه پاسگاه چهلمير به عنوان سرمحيط باني منطقه در دره چهلمير واقع شده است .

دره چهلمير كه در قسمت جنوب خاوري پارك ملي تندوره واقع شده است ، يكي از مهمترين مراكز تفريحي روستائيان و اهالي شهر درگز محسوب ميگردد و جمع كثيري از خانوارهاي منطقه جهت گذراندن اوقات فراغت به اين منطقه عزيمت ميكنند و بخشي از پارك ملي را تحت بهره برداري قرار مي دهند. از اين رو تفكيك اين منطقه به عنوان سايت گردشگري از مهمترين اهداف موجود در راستاي طرح جامع مديريت پارك محسوب ميگردد.

تعداد زيادي روستا با فواصل دور و نزديك در اطراف و حواشي پارك ملي تندوره وجود دارد كه همه آنها تاثير گذار بر پارك نمي باشند و اگر هم تاثيري وجود داشته باشد ،‌از چنان اهميت خاصي برخوردار نيست كه لازم باشد در برنامه ريزيهاي طرح جامع پارك ملي تندوره جايگاه خاصي به آنها داده شود . اين نوع روستاها ميتوان درونگر و فيروزه را نام برد كه حداكثر تاثيرگذاري آنها در پارك ملي تندوره در حد جمع آوري بعضي گونه هاي گياهي دارويي منطقه ميباشد . با اين وضعيت از كنار اين روستاها كه بگذريم بقيه روستاهايي كه در گذشته رابطه گسترده اي با پارك ملي داشته اند و در حال حاضر نيز ميتوانند اثر متقابل بر يكديگر داشته باشند .

 

راههاي ارتباطي :

 

از راههاي اصلي در اين منطقه راه آسفالته قوچان به درگز است كه از پاسگاه تيوان تا پاسگاه درونگر از داخل منطقه مطالعاتي عبور ميكند . همچنين راههاي آسفالته درگز به امامقلي و درگز به چهل مير از ديگر راههاي مهم منطقه محسوب ميگردند كه راههاي مذكور در ابتداي مسير آسفالته و در مجاورت محدوده پارك به صورت شوسه در مي آيند . مهمترين جاده خاكي منطقه جاده شكراب به چهل مير است . ديگر راههاي منطقه عمدتا” مالرو ميباشند .

از آنجا كه پارك ملي تندوره داراي ساختاري كوهستاني با مورفولوژي نامنظم بوده و كوهها از سيمايي به هم ريخته برخوردار هستند ، در داخل پارك جاده هاي مناسبي براي ارتباط مناطق مختلف وجود ندارد . در ايامي كه ريزش هاي جوي وجود ندارد و زمين يخبندان نيست ميتوان از تنها راه ارتباطي داخل پارك كه پاسگاه شكارباني چهلمير را به پاسگاه شكراب وصل ميكند ، بوسيله جيپ به غير از راه جيپ رو فوق چندين راه مالرو در داخل پارك وجود دارد كه قسمتهاي مختلف پارك را به هم مرتبط ميكند . با بهره برداري از جاده جديد قوچان – درگز ، راههاي ارتباطي از خارج به داخل پارك وضعيت بهتري پيدا كرده است . از طريق اين جاده به راحتي مرز غربي پارك قابل دسترس شده است همچنين از طريق جاده مزبور و جاده شوسه روستاي تاج الدين ميتوان به پاسگاه شكارباني چهلمير در شرق پارك دست پيدا نمود . از راههاي ارتباطي شمال پارك ميتوان به جاده شوسه توزانلو اشاره كرد كه جاده آسفالته قوچان ـ درگز را به پاسگاه بابانستان متصل ميكند . براي دست يابي به چشمه چرلاق كه يكي ديگر از مناطق زيباي شمال پارك ميباشد . جاده مناسبي وجود ندارد و ميتوان از طريق جاده روستاي شهيد آباد به اين ناحيه رسيد . براي دست يابي به پاسگاه شكراب جاده جيپ رو صعب العبوري وجود دارد كه فقط در ماههاي خشك سال قابل استفاده است . اين جاده از تخته آغمزار واقع در 65 كيلومتري قوچان با يك راه فرعي از جاده قديم قوچان – درگز جدا ميشود و به شكراب ختم ميشود .

 

كليات  زمين شناسي :

 

منطقه تندوره در شمال شرق ايران و در زون كپه داغ واقع ميباشد . اين زون كه به صورت نوار باريك و طويلي در شمال خراسان و قسمتي از تركمنستان كشيده شده است ، حد جنوبي آن به زون بينالود و حد شمالي آن به فلات توران گسلي و حد شرق آن به كوههاي هندوكش در جنوب تركنستان و افغانستان ميباشد ،‌ختم ميشود .

اين زون پس از كوهزايي سيميرين پيشين بصورت حوضه رسوبي در مي آيد كه در آن از دوره ژوراسيك تا ميوسن ،‌رسوباتي با ضخامت حدود 8000 متر بدون نبود چينه شناسي مهمي با رخساره هايي همچون شيل ، آهك ، مارن ماسه سنگ و گاهي كنگلومرا و سنگهاي تبخيري روي هم انباشته گرديده است . در انتها اين رسوبات بوسيله لايه هاي قرمز رنگ خشكي به سن بعد از اليگوسن يا احتمالا”‌ميوسن پوشيده مي شوند . تمام اين رسوبات و لايه به طور دگرشيب در زير كنگلومراي پليوسن قرار دارد و بر روي اين كنگلومرا ، تراستهاي قديمي آبرفتي قرار گرفته است .

در منطقه آق دربند در زير رسوبات ياد شده ، سنگهاي قديمي تر متعلق به دونين تا ترياس مشاهده ميشود كه رسوبات دونين ،‌آن دگرگوني خفيفي را متحمل شده اند . يكي از مشخصات اصلي كپه داغ ، فقدان فعاليتهاي ماگمايي در طول پيدايش و دوام اين حوضه رسوبي است . با اين وجود ، در مرز جنوبي كپه داغ فورانات بازالتي كواترنز گزارش شده كه مربوط به چين خوردگي اواخر پليوسن مي باشند و چينهاي ملايمي به اين رسوبات داده است.

كرتاسه زيرين در كپه داغ با ماسه سنگ و كنگلومراي قرمز رنگ كه گاه با ميان لايه هاي گچي نيز همراه است ، شروع مي شود و با سري رسوبات دريايي پيشرونده كه آهكهاي ضخيم لايه حاوي اربيتولينامبين آن ميباشد ،‌ادامه مي يابد . آهكهاي فوق توسط سري مارني ـ شيلي و آهكي اوربيتولين و آمونيت دار مي باشند كه اين سري بوسيله رخساره هاي شيلي ضخيم با آمونيتهاي مختلف پوشيده ميشود كه مبين نهايت پيشروي دريا در كرتاسه زيرين ميباشد . رسوبات كرتاسه زيرين از قديم به جديد عبارتند از : سازند تيرگان ،‌سازند سرچشمه ،‌سازند سنگانه

در منطقه تندوره علاوه بر رسوبات كرتاسه زيرين ،‌كنگلومراي پليوسن فلاتها و تراستهاي آبرفتي قديمي و آبرفتهاي عهد حاضر جديدترين رسوباتي بشمار مي آيند كه در شمال شرق منطقه گسترش يافته است .

مطالعات پوشش گياهي :

گياهان همانند جانوران به زندگي اجتماعي تمايل نشان مي دهند و به تبعيت از شرايط محيطي اجتماعاتي تشكيل مي دهند كه بين اجزا متشكله آنها با وجود اختلافات ساختماني مشابهت و هماهنگي خاصي از نظر شكل ظاهري وجود داشته و چهره هايي يكسان تميز داده مي شود و بدين نحو مناظر رويشي متنوعي كه حاكي از شرايط محيطي ميباشد بوجود مي آيد . مشاهدات مستمر نشان داده اند كه گونه هاي گياهي سازنده فلوريك سرزمين بطور تصادفي و بدن ارتباط با يكديگر انتشار نيافته اند ،‌ بلكه همواره در موقعيت هاي اكولوژيكي مشابه گونه هايي كم و بيش نظير هم مشاهده مي گردد . هر جامعه گياهي طالب يك عده از اختصاصات محيطي بوده و با فاكتوريهايي نظير ارتفاع ، جهت جغرافيايي ، شيب ، ميزان رطوبت وميزان هوموس ارتباط كامل نشان مي دهد.

هر جامعه گياهي بوسيله گونه هاي غالبي كه اساسا” ‌گياهان يك محدوده را تشكيل مي دهند مشخص مي گردد . اين گونه ها وابسته به شرايط اكولوژيكي آن محدوده بوده ودرحقيقت گونه هاي سازنده آن جامعه مي باشند . گاهي ممكن است گونه هاي گياهي كه نسبت به يك شرايط محيطي خاص سازش پيدا كرده اند ازنظر سيستماتيك بسيار از هم دور مي باشند ولي در عين حال داراي مشابهت هاي زيادي به لحاظ ريخت ظاهري هستند . مثلا”‌در ارتفاعات آهكي گونه هايي از Astragalus ها ،‌Acanthopphyllum  ها، Acantholimonها كه از تيره هاي گياهي متفاوتي هستند ، به لحاظ ريخت ظاهري شبيه هم و همه بالش وش و داراي شاخه ها و برگهاي مبدل به خار بوده و در يك گروه بيولوژيكي قرار مي گيرند . بنابراين سيماي رويش ها مبين سازشي است كه انواع گياهان نسبت به شرايط محيط زندگي خود داشته و داراي يك مفهوم عميق اكولوژيكي است .

جامعه گياهي Agropyron tricophorum فقط در دامنه هاي رو به شمال و عمدتا” در محل اتصال دو يال كم شيب و جايي كه زه آب دويال به هم مي پيوندد و خاك بسيار عميق بوده و از رطوبت كافي برخوردار است ، ‌وجود دارد .

در مورد گونه گياهي Artemisia aucheri ميتوان گفت كه اين گونه درارتفاع 1800 متر به بالا و در دامنه هاي رو به شرق و روبه جنوب قابل مشاهده است . زير در ارتفاعات پايين تر گونه Artemisia kopetdaghensis از انبوهي بيشتري برخورداراست و اجازه حضور به گونه ياد شده را نمي دهد و رويشگاه گونه گياهي Artemisia aucheri عمدتا” مناطق پرشيب پارك و مناطقي كه خاك تحول كافي پيدا نكرده است و از عمق مناسب برخوردار نيست ميباشد .

ارتباط تنگاتنگ و وسيع جوامع گياهي با شرايط اكولوژيكي محيط اطرافشان ميباشد.

در منطقه پارك اصولا” گياهان با فرم حياتي بوته اي مانند Artemisia spp قادر نيستند در دامنه هاي رو به شمال تشكيل جامعه گياهي بدهند .علت آن شرايط مناسب اين دامنه هاي براي رشد گياهان فرم حياتي گرامينه اي هاست.

در دامنه هاي رو به شمال پارك علفزارهايي (grassland) ديده ميشود كه گاهي ممكن است بيشتر از 20 هكتار مساحت داشته باشند . گرامينه هاي دائمي نظير Festuca ovina Agropyron tricophorum,Dactylis glomerata, Stipa turkestanico فقط در دامنه هاي رو به شمال و رو به غرب مي توانند تشكيل جوامع گياهي را بدهند . زيرا اين دامنه ها نسبت به دامنه هاي رو به شرق و رو به جنوب از شيب كمتري برخوردار هستندو خاك در اثر رويش غني اين دامنه ها بسيار متحول و تكامل يافته است.  دامنه هاي رو به شمال پارك عمدتا” در سيطره جوامع گياهي گرامينه اي و عمدتا” جامعه گياهي Festuca ovina است . اين وضعيت حتي در ارتفاعات بالاي 2000 متر ،‌كه قاعدتا” بايد با چيره گي گياهان بالش وش همراه باشد ،‌ادامه پيدا ميكند و گرامينه اي هاي بلند اجازه حضور با تراكم قابل لمس را به گياهان بالش وش نمي دهند.

گياهان بالش وش از ارتفاع 1800 متر به بالا ديده ميشوند و از تراكم ضعيف تا متوسطي برخوردار هستند . اما اين انبوهي فقط در دامنه هاي جنوبي و شرقي است .

گونه هاي نظير Cerasus brachypetala,Amygdalas spinosissima,Rhamnus pallasii

كه در قالب گياهان با فرم حياتي درختان و درختچه اي هاي پهن برگ مي گنجند ،‌عمدتا” در دامنه هاي روبه شرق و جنوب در اراضي پرشيب و سنگلاخي قابل مشاهده هستند .

جامعه گياهي Artemisia kopetdaghensis, Zygophyllum euryptrum كه محدوده بسيار كوچكي از جامعه رستني ها را به خود اختصاص داده در منطقه اي غني از املاح آهك و گچ استقرار دارد .

مطالعات پوشش گياهي راه عمل و نحوه نگهداري و احياي رويش هاي طبيعي و حراست آنهارابطور مطمئن به ما مي آموزد . وقتي تركيب يك جامعه گياهي بخوبي شناخته شودو مراحل تكامل و وضع نهايي يا climax آن تشخيص داده شود ، ميتوانيم با ملاحظه كامل راههاي صرفه جوئي و طرق منطقي فعاليت خود را بشناسيم و از امكانات بصورت بهينه اي استفاده نمائيم و اين مهم با شناخت توانمندي ها ،‌استعدادهاي بالقوه مناطق مختلف رويشي وآگاهي از تغييرات كمي ـ كيفي و زماني ـ كافي (پويايي) جوامع گياهي عملي است .

منابع:

http://www.hamtanab.com/showarticle.aspx?cat=5&id=129

 

www.irandesert.ir

 

www.matinfar20.persianblog.ir 

+ نوشته شده در  هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:42  توسط روناک   | 

سهولان

جاذبه هاي گردشگري ايران:

غارآبي سهولان- SAHOLAN CAVE

چندي پيش به استان آذربايجان غربي وبوكان ومهابادسفركرديم.بسياري ازدوستانم اطلاعاتي درموردجاذبه هاي گردشگري ويااكوتوريسم دراين مناطق نداشتندوبه همين منظوربخش كوچكي ازآن جاذبه هارامعرفي مي نمايم بااميدبه اين هدف كه گامي هرچندكوچك دراين زمينه به منظورآشنايي هرچه بيشترباشگفتي هاي اين منطقه بردارم.اين اطلاعات همه برداشت هاي شخصي اينجانب مي باشد.

غارسهولان ازعجايب گردشگري درغرب ايران بوده كه درحدفاصل ميان بوكان ومهابادقراردارد كه بعدازغارعليصدر درهمدان دومين غار آبي ايران به شمارمي آيد.اين غاردرمنطقه اي بسيارخوش آب وهواقرارداردودرهر4فصل سال ديدني است.بسيارچشم نوازاست.خصوصاكوههاي برفگيربلندآن درزمستان وپوشش گياهي دارويي وخوراكي دربهاربسيارديدني است.

موقعيت مكاني اين غار: در43كيلومتري شرق شهرستان مهابادوبين جاده مهاباد-بوكان قرارگرفته است.هرچندازنظرآغازپيدايش به دوره دوم زمين شناسي(كرتاسه) برمي گردد، امادرهيچ يك ازكتب معتبرفارسي ، كردي، تركي نامي ازآن برده نشده است.حتي درسازمان زمين شناسي كل كشورهم كه سال گذشته براي بازديد رفته بودم باآنكه پوسترهاي بي شماري ازغارهاي آبي وغيرآبي ايران وعكسهاي آنهابردروديوارآويزان شده بودنامي ازاين غاربرده نشده بود.حتي من به مديرمسوول بخش معترض شدم.اماايشان درجواب گفتندهنوزروي بسياري نقاط ايران كارنشده است.اين جالب است روي ورودافرادواخذمبلغ ورودي كارشده وحتي اين منطقه به عنوان اثرطبيعي- ملي ثبت شده است،اماتاكنون درايران مطالعه اي روي آن صورت نگرفته است.!!!!

تنهاژاك دمورگان ،جهانگردمشهورفرانسوي بين سالهاي 1896-1892كه درايران مشغول نوشتن كتاب جغرافياي غرب ايران بوده غارراديده وبه كمك ساكنين روستابوسيله كلك ازراه آبي واردغارگشته است وازراه خشكي بيرون آمده است.اويك كروكي ازغارتهيه كردكه باشماي واقعي غار60%همپوشاني دارد.سپس درسال 1350ه.ش يك هيئت غارنوردازدانشگاه آكسفوردباتجهيزات كاملي ازغارديدن كردندودرباره آن اينطورنوشتند:

"غارسهولان يكي ازعجيب ترين غارهاي آبي جهان به شمارمي آيد."

سرانجام درسال 1370هياتي براي شناسايي ازغارديدن كرده واقدامات اوليه راانجام دادندودرنهايت سال1376،اقدام به بازگشايي مسيرهاي ورودي كرده ونهايتا درسال1379توسط شهرداري مهابادمورداستفاده موقت قرارگرفت.هنوزهم براي كشف مسيرهاي ديگرغاربايدتلاش كرد.اين غارهم اكنون بوسيله شركت تعاوني گردشگري وتفريحي غارسهولان وشهرداري مهاباداداره مي شود.مردم بومي ومحلي اين منطقه مي گويندسالهاپيش اين غاركاملابكربودوعاري ازهرنوع دست يازي انسانها.بالاي ورودي اين غاريك كندوي طبيعي زنبورعسل وجودداشته كه هميشه عسل ازآن مي چكيده.مردم محلي به حال سرخوردن ونشسته واردغارميشدند.آنهااغلب براي شكاركبوتربه داخل غارمي رفتند.

غارازنظرتاريخي:

به گفته اغلب كارشناسان اين غارازقديمي ترين مكانهاست ونشانه هايي ازسكونت افرادازديربازدرآن يافت شده است.دراين رابطه سفال هاي مربوط به دوره اشكاني (پارت ها) وجام مسي پي سوزمربوط به دوره ايلخانان مغول يافته شده است كه اين آثاربه تاييدكارشناسان ميراث فرهنگي استان نيزرسيده است.

غاراز2بخش تشكيل شده است.يك بخش آبي:  كه از3حوضچه به هم پيوسته به وجودآمده وعميق ترين نقطه آن 52متروميانگين عمق آن 20مترمي باشد.البته بخش تحتاني(كف بستربه خوبي دربسياري قسمت هانمايان است.

احتمال توسعه غارهم به يقين ممكن است.درقسمت مذكورقنديل هابه اشكال مختلف ازسقف آويزان گشته وبعضي ازآنهابه موجودات زنده شباهت زياددارندكه ساكنين محلي برهريك نامي نهاده اند. مثلا لاك پشت- فيل- خوشه انگور- هشت پا- اختاپوس و...

كه باقايق هاي كوچك كه يك غريق نجات هم درآن نشسته وباپوشيدن جليقه هايي كه مانع ازغرق شدن مي گردددرمسيرآبي ميتوان به رفت وآمدوبازديدپرداخت.

غارازنوع فعال مي باشدودليل فعال بودن آن هم رشدقنديل هاست.

بخش خشكي غار:به كونه مالان مشهوراست.كه مركب ازدوواژه است كه به معناي سوراخي است كه مردمي درآن سكني گزيده باشند.روزگاري كه سربازان روس درمهابادمردم راقتل عام مي كردندبه روستاييان اطراف نيزرحم نكرده ، به همين دليلروستاييان نزديك سهولان به  اين بخش غارپناه آورده ومدت هادرآن زندگي كرده اند.

موجودات داخل غار:

زيستمندان غالب اين غارعبارتنداز:كبوتر- خفاش- آرتميا.

خفاشهادرجاهايي كه نوربه سقف نمي رسدبطورخوشه اي ازسقف آويزان اند.آرتمياهم نوعي نرم پوست درداخل آب مي باشد.

درنقطه اتصال قسمت آبي به بخش خشكي شيب تندي وجودداردكه درانتهاي اين شيب تونل باريكي به عمق 20الي 30متركنده اند.به عقيده كارشناسان روزگاري راهي مخفي بين قلعه بالاي كوه وداخل غاروجودداشته واين راه براثرتكان هايي كه زمين داشته مسدودشده است وساكنين اين غارخواسته اندباايجاداين تونل دوباره اين راه رابازكنندولي به علت كمبوداكسيژن ونداشتن وسايل كافي موفق به اين كارنشده اند.

درباره قلعه بالاي كوه بايدگفت : اكنون ديواره هاي سنگي قلعه موجودمي باشدودركناراين قلعه سنگي  آثارديگري دال بروجودقلعه اي ديگروجودداردكه مصالح بكاررفته درآن ازنوعخاك محلي است وكاملاازگل ساخته شده بود.كه اكنون به صورت يك تل باقي مانده است.باتوجه به موقعيت قلعه بالاي كوه واطراف آن برقلعه( چه كچ)درغرب روستا وهمچنين قلعه صارم بگ درشرق مهابادمعلوم است روزگاري كه مراغه پايتخت ايلخانيان مغول بوده ازنظرنظامي موردتوجه خاص حاكمان وقت بوده است.

مختصات سنگ ها وآب داخل غار:

جنس سنگهاآهكي دولوميتي وآهكي رسوبي مي باشد.

فشارهادرداخل غار

892ميلي بار

رطوبت

70%الي80%

ارتفاع آب ازسطح دريا

1780متر

دماي هواي داخل غار

13درجه سانتيگراد

دماي آب درفصول مختلف

7-10درجه

PH

8/6

هدايت جريان الكتريكيEC

576

 

ادامه

+ نوشته شده در  هفدهم بهمن 1387ساعت 2:15  توسط روناک   | 

آلودگی دریای خزر

دریای خزر بزرگ ترین پیکره بسته آبی در سطح زمین است و نبود هر گونه ارتباط طبیعی با سایر اقیانوس ها آن را به یک زیست بوم بسیار ویژه تبدیل کرده است. این خصوصیات منحصر به فرد دریای خزر سبب آسیب پذیری شدید آن در برابر عوامل خارجی از جمله شرایط آب و هوایی یا تغییرات انسانی شده است. شاید به همین دلیل است که ۲۱ مرداد ( ۱۲ آگوست) را روز جهانی دریای خزر نامیده اند تا در این روز بهانه یی داشته باشیم برای گفتن از خطراتی که بزرگ ترین دریاچه جهان را تهدید می کند. هر چند کنوانسیون حفاظت از محیط زیست دریای خزر (کنوانسیون تهران) به تصویب ۵ کشور همسایه رسیده و آنها را موظف به رعایت مفاد آن کرده است اما گسترش آلودگی ها از رعایت نکردن کامل کشورهای عضو به این کنوانسیون حکایت دارد.در مناطقی مانند دریای خزر که منافع اقتصادی از طریق منابع طبیعی و معدنی به دست می آید روند حفاظت از محیط زیست از اولویت کمی برخوردار است. برخی منابع مانند ماهی که اساس بقای مردم حاشیه خزر و فعالیت های اقتصادی منطقه را تشکیل می دهد به داشتن یک محیط زیست سالم بر می گردد. اجرایی کردن کنوانسیون حفاظت از محیط زیست دریای خزر و تاکید بر حفاظت از محیط زیست سبب برانگیختن احساسات عده یی در منطقه یی شده است که سرشار از منابع نفتی است. تولید نفت دریای خزر تقریباً برابر با دومین تولیدکننده نفت امریکای جنوبی یعنی کشور برزیل است. این در حالی است که بیشترین آلودگی نفتی از سوی همسایگان شمالی این دریا است که به دلیل شیب خزر این آلودگی ها به سمت ایران پیشروی می کند.
دریای خزر دریای فرصت ها و چالش ها است. مدیر برنامه محیط زیست دریای خزر با بیان این مطلب می گوید؛ «دریای خزر دارای منابع غنی از ماهی است که بررسی ها نشان می دهد این دریا می تواند سالی پنج میلیارد دلار ماهی در اختیار منطقه بگذارد و اگر ماهیگیری پایدار در منطقه شکل گیرد، این مقدار می تواند فرصت های اقتصادی بی شماری را در اختیار کشورهای منطقه قرار دهد. همچنین دریای خزر علاوه بر اینکه کریدور حمل و نقل بین قاره یی است و اروپا و آسیای جنوب شرقی را به هم وصل می کند، می تواند مکان مناسبی برای گردشگران تخصصی و عادی زیست محیطی باشد.»
حمیدرضا غفارزاده، آلودگی های دریای خزر را به چند نوع صنعتی، کشاورزی، میکروبی و بیولوژیکی تقسیم می کند و می گوید؛ «ما در تمام سواحل خزر نمونه برداری های لازم را انجام داده ایم برای همین نمی توانیم بگوییم دریای خزر اساساً آلوده است بلکه در دریا لکه های آلوده بحرانی وجود دارد.»
خطرناک ترین تهدیدکننده خزر در سواحل ایران آلودگی میکروبی است نه شیمیایی. وی با تاکید بر این مطلب ادامه می دهد؛ «به علت نزدیکی کارخانجات به رودخانه ها و ورود فاضلاب های تصفیه نشده آنها سواحل ایران از نظر میکروبی بسیار آلوده است. این آلودگی بیشتر از آلودگی های دیگر در دریا است.»
غفارزاده خلیج باکو را از سواحل بسیار آلوده می داند و ادامه می دهد؛ «از اواخر قرن ۱۸ در این منطقه نفت استخراج شده است. به علت عدم استخراج استاندارد در سواحل باکو چند میلیمتر نفت در روی آب وجود دارد. لکه های نفتی فراوانی در سواحل شمالی دریای خزر دیده می شود که باید این نقاط بحرانی پاک شوند. عبور خط های لوله قدیمی نفت در دریا نیز از دیگر مواردی است که منجر به بروز آلودگی های نفتی می شود.»
ولگا، اصلی ترین رودخانه یی است که به خزر می ریزد و آب آلوده را از مکان هایی با فاصله ۳۵۰۰ کیلومتری به این دریاچه می آورد. هر چند پس از ازهم پاشیدگی نظام شوروی سابق تولیدات صنعتی کاهش یافته اما افزایش آلاینده ها در اثر گسترش بخش های نفت و گاز بر روند گرمایش زمین تاثیرگذار بوده است.
یکی دیگر از تهدیدات خزر ورود گونه شانه دار مهاجم (Mnemiopsis Leidyi) است. مدیر برنامه محیط زیست دریای خزر در ادامه می افزاید؛ « این یک گونه مهاجم ژله یی شکل است که حدود ۹ سال پیش به وسیله آب توازن کشتی از طریق کانال ولگا وارد دریای خزر شد و در سواحل گرم تر و شورتر شروع به رشد و نمو کرد. میزان تغذیه بالای این گونه شانه دار مهاجم از ژئوپلانکتون ها و لارو ماهیان است. این گونه برای اولین بار در دهه ۱۹۸۰ وارد دریای سیاه و سبب تغییر کل اکوسیستم و از بین رفتن بیش از ۲۴ محل ماهیگیری شد. سپس از آنجا از طریق آب توازن کشتی ها وارد خزر شده که صدمات زیادی را به حیات اکوسیستم منطقه زده است که از جمله می توان به کاهش ماهی کیلکا نیز اشاره کرد.»صنعت ماهیگیری یکی دیگر از ضربه های غیرقابل جبران به حیات جانوران خزر است. بعد از سقوط اتحاد جماهیر شوروی این صنعت به شکلی بدون کنترل درآمد و کشورهای همسایه خزر به رقابت برای برداشت بیشتر روی آوردند. حمید رضا غفارزاده یکی از تهدیدات مهم در دریای خزر را ماهیگیری بی رویه می داند و می افزاید؛ « تولید خاویار در ده سال پیش دو هزار تن بوده که امروزه به ۵۰ تن رسیده است. ذخایر ماهیان کیلکا نیز از سال های ۹۰ تاکنون به بیش از ۴۰ درصد کاهش داشته است. در ایران ماهیگیری و فعالیت های وابسته به آن حدود ۷ هزار شغل ایجاد کرده که کاهش ماهیگیری به واسطه تخریب محیط زیست و تغییرات اکوسیستم سبب شده این بخش اهمیت خود را از دست بدهد و بسیاری از مشاغل وابسته به آن نیز از بین برود.»
وی به وجود د. د.ت در سواحل ایران و بافت بدن ماهی ها و فوک ها اشاره کرد و ادامه داد؛ «به رغم توافق بین المللی در مورد عدم استفاده از د.د.ت به خاطر خطرات آن برای حیوانات و انسان این ماده همچنان در منطقه مصرف می شود. استفاده از د.د.ت حتی به صورت محدود به طور قابل ملاحظه یی معضلات جدیدی را به وجود می آورد. با پیدا کردن د.د.ت در بدن ماهیان در سواحل ایران و آذربایجان به نظر می رسد که هنوز این مواد شیمیایی خرید و فروش می شوند.»
غفارزاده چالش دیگر دریای خزر را نوسان آب دریا از دو هزار سال پیش می داند و می گوید؛ «از سال ۱۹۸۷ آب دریا به سمت بالا پیشروی می کرد که در سال دو هزار متوقف شد. ساخت وساز، جمعیت، خشک کردن سواحل و غیره می تواند حرکات طبیعی دریا را مختل کند و اگر حرکت طبیعی دریا مختل شود اثرات زیانباری بر محیط زندگی انسانی می گذارد. مانند اینکه اگر دریا یک متر و بیست سانت بالا بیاید بندر انزلی تبدیل به یک جزیره می شود.»سیاست های توسعه در کنار خزر پایدار نیست. مدیر برنامه محیط زیست دریای خزر، با تاکید بر ناپایداری توسعه ادامه می دهد؛ «در باکو فقط در ۵ سال جمعیت به رشد ۶۰ درصدی رسیده است که این افزایش جمعیت باعث ورود فاضلاب تصفیه نشده در حجم بیشتری به دریا می شود. سیاست های توسعه ناپایدار در شالیزار ها و جنگل ها نیز مشاهده می شود که آنها را تبدیل به ساختمان می کند.»
وی معتقد است؛ «با وجود تلاش های سازمان محیط زیست این سازمان همچنان قوی نیست زیرا هنوز هستند بسیاری که این دستگاه را تجملاتی و لوکس و ارائه خدمات زیست محیطی را در تقابل با توسعه می دانند.در هفته گذشته شاهد مرگ هزاران فلامینگو بودیم که از شوری آب دریاچه بختگان مردند. زمانی که به سراغ علت می رویم می بینیم که به دلیل ساخت سد در بالای دریاچه بختگان شوری آب بیشتر شده و اکوسیستم منطقه به هم می خورد. وقتی به سراغ مسوولان می رویم می گویند توسعه مهمتر است یا پرنده. رشد سریع و ناپایدار ما در چند سال اخیر اثرات جبران ناپذیری را متوجه محیط زیست کرده است.»
بهره گیری از منابع هیدروکربنی دریای خزر در دستیابی به توسعه پایدار کشورها و توجه بیشتر کشورهای منطقه به سیاست گذاری در زمینه محیط زیست کشور های شان بسیار اهمیت دارد. با آنکه چالش های اساسی در مورد دریای خزر وجود دارد اما منطقه می تواند از منابع طبیعی خود به صورت پایدار بهره برداری کند و محیط زیست را نیز حفظ کند.

منبع:آفتاب

+ نوشته شده در  سیزدهم بهمن 1387ساعت 14:14  توسط روناک   | 

آلودگی های مختلف درمحیط زیست

دید کلی

آلودگی محیط زیست از منابع گوناگون صورت می‌گیرد. با پیشرفت تمدن بشری و توسعه فن‌آوری و ازدیاد روز افزون جمعیت ، در حال حاضر دنیا با مشکلی به نام آلودگی در هوا و زمین روبرو شده است که زندگی ساکنان کره زمین را تهدید می‌کند. بطوری که در هر کشور حفاظت محیط زیست مورد توجه جدی دولتمردان است. امروزه وضعیت زیست محیطی به گونه‌ای شده است که مردم یک شهر یا حتی یک کشور از آثار آلودگی در شهر یا کشور دیگر در امان نیستند.


 




برفی که در نروژ می‌بارد مواد آلاینده‌ای به همراه دارد که منشا آن از انگلستان و آلمان است. یا باران اسیدی در کانادا نتیجه مواد آلاینده‌ای است که منشا آنها از ایالات متحده است. در آتن گاهی مجبور می‌شوند به علت آلودگی شدید هوا کارخانجات را تعطیل و رفت و آمد اتومبیلها را محدود کنند. شهرهای دیگر دنیا مانند مکزیکوسیتی ، رم و تهران نیز با مشکل آلودگی هوا دست به گریبانند. آلودگی دریاها ، رودخانه‌ها ، دریاچه‌ها و اقیانوسها و جنگلهای نیز نیز موضوع بحث جدی می‌باشند.

آلودگی محیط زیست و لایه ازن

یکی از مسائلی که در سالهای اخیر باعث نگرانی دانشمندان شده ، مسئله تهی شدن لایه ازن و ایجاد حفره در این لایه در قطب جنوب است. لایه اوزون در فاصله 16 تا 48 کیلومتری از سطح زمین قرار گرفته و کره زمین را در برابر تابش فرابنفش نور خورشید محافظت می‌کند. هر گاه از مقدار لایه ازن ، 10 درصد کم شود، مقدار تابشی که به سطح زمین می‌رسد تا 20 درصد افزایش می‌یابد. تابش فرابنفش موجب بروز سرطان پوست در انسان می‌شود و به گیاهان صدمه می‌زند. مولکولهای کلروفلوئورکربنها (CFCها) در از بین بردن لایه ازن موثرند. از این ترکیبات بطور گسترده در دستگاههای سرد کننده و در افشانه‌ها (اسپری‌ها) استفاده می‌شود.

این مولکولها به علت پایداری آنها به
استراتوسفر راه می‌یابند و در آنجا بر اثر تابش خورشید پیوند C-Cl شکسته می‌شود. اتم کلر حاصل به مولکول ازن حمله می‌کند و مولکول CLO را می‌دهد. این مولکول بنوبه خود با اکسیژن ترکیب شده ، مولکول O2 و اتم Cl آزاد می‌شود که مجددا در چرخه تخریب اوزون شرکت می‌کند. از این روست، در عهدنامه سال 1978 مونترال قرار این شده که از مصرف کلروفلوئوروکربنها به تدریج کاسته شود و مواد دیگری به عنوان جانشین برای آنها یافت شود و یافتن چنین ترکیباتی بطور مسلم کار شیمیدانان است.



 


آلودگی هوا و مه دود فتوشیمیایی

بسیاری از مناطق شهری با پدیده آلودگی هوا روبه‌رو هستند که در جریان آن ، سطوح نسبتا بالایی از ازن در سطح زمین که جزء نامطلوبی از هوا در ارتفاعات کم است، در نتجه واکنش نور القایی آلاینده‌ها تولید می‌شود. این پدیده را مه دود نور شیمیایی می‌نامند و گاهی از آن به عنوان "لایه ازن در مکانی نادرست" از نظر تشابه آن با مسئله تهی شدن ازن استراسفر یاد می‌کنند. فرآیند تشکیل مه دود در واقع شامل صدها واکنش مختلف است که دهها ماده شیمیایی را دربرمی‌گیرد و بطور همزمان رخ می‌دهند. در واقع ، هوای شهرها را به "واکنشگاههای شیمیایی عظیم" تشبیه کرده‌اند.

پدیده مه دود شیمیایی ، نخستین بار در دهه 1940 در لوس آنجلس مشاهده شد و از آن زمان ، عموما به این شهر بستگی داده شده است. اما در دهه‌های اخیر با
کنترل آلودگی هوا مسئله مه دود در شهر لوس آنجلس بطور نسبی تخفیف پیدا کرده است. از نظر کمی ، اکثر کشورها و همچنین سازمان جهانی بهداشت (WHO) ، حدی را برای حداکثر غلظت مجاز اوزون در هوا در نظر گرفته‌اند که در حدود 100ppb (میانگین غلظتها در طول زمان یک ساعت) است. اوزون در هوای پاکیزه تنها به چند در صد این مقدار می‌رسد. واکنش دهنده‌های اصلی اولیه در یک پدیده مه دود نور شیمیایی ، اسید نیتریک ، NO و هیدروکربنهای سوخته نشده هستند که از موتورهای احتراقی درون سوز به عنوان آلاینده در هوا منتشر می‌شوند. جزء مهم دیگر در تشکیل مه دود ، نور خورشید است.



 


باران اسیدی

یکی از جدی‌ترین مشکلات زیست محیطی که امروزه بسیاری از مناطق دنیا با آن روبه‌رو هستند، باران اسیدی است. این واژه انواع پدیده‌ها ، از جمله مه اسیدی و برف اسیدی که تمام آنها با نزول مقدار قابل ملاحظه اسید از آسمان مطابقت دارد را می‌پوشاند. باران اسیدی دارای انواع نتایج زیان‌بار بوم شناختی است وجود اسید در هوا نیز احتمالا بر روی سلامتی انسان اثر دارد. پدیده باران اسیدی در سالهای آخر دهه 1800 در بریتانیا کشف شد، اما پس از آن تا دهه 1960 به دست فراموشی سپرده شد. باران اسیدی به نزولات جوی که قدرت اسیدی آن بطور قابل توجهی بیش از باران طبیعی (یعنی آلوده نشده)، که خود به علت حل شدن دی‌اکسید کربن هوا در آن و تشکیل اسید کربونیک بطور ملایم اسیدی است، باشد، اطلاق می‌شود.

(CO2 (g) + H2O (aq) ↔ H2CO3(aq



از تفکیک جزئی H2CO3 پروتون آزاد می‌شود و PH سیستم را کم می‌کند.از اینرو PH باران طبیعی که آلوده نشده، از این منبع بخصوص حدود 5.6 است. تنها بارانی که قدرت اسیدی آن به مقدار قابل ملاحظه‌ای بیشتر از این باشد، یعنی PH آن کمتر از 5 باشد، باران اسیدی تلقی می‌شود. دو اسید عمده در باران اسیدی ، HNO3 و H2SO4 است. بطور کلی ، محل نزول باران اسیدی در مسیر باد دورتر از منبع آلاینده‌های نوع اول ، یعنی SO2 و نیتروژن اکسیدها است. باران اسیدی به هنگام حمل توده هوایی که آلاینده‌های نوع اول را دربردارند، بوجود می‌آیند. از اینرو باران اسیدی یک مشکل آلودگی است که به علت حمل دور برد آلاینده‌های هوا ، حدود و مرز جغرافیایی نمی‌شناسد.

مواد شیمیایی آلی سمی

واژه مواد شیمیایی سنتزی از طرف رسانه‌های گروهی برای توصیف اجسامی بکار می‌رود که عموما در طبیعت یافت نمی‌شوند. ولی توسط شیمیدانان از اجسام ساده‌تر سنتز شده‌اند. اکثریت مواد شیمیایی سنتزی که مصرف تجارتی دارند، ترکیبات آلی هستند و برای بیشتر آنها از نفت به عنوان منبع اولیه کربن در این ترکیبها استفاده شده است. کربن با کلر ترکیبهای زیادی را تشکیل می‌دهد که به علت سمی بودن آنها برای بعضی گیاهان و حشرات ، بسیاری از این قبیل ترکیبها کاربرد گسترده‌ای به عنوان آفت کش یافته‌اند. ترکیبات آلی کلردار دیگر بطور گسترده‌ای در صنایع پلاستیک و الکترونیک بکار برده شده‌اند.

شکستن پیوند کربن به کلر بطور مشخص دشوار است و حضور کلر همچنین واکنش پذیری سایر پیوندها را در مولکولهای آلی کم می‌کند. همین خاصیت به این معنی است که با وارد شدن ترکیبهای آلی کلردار به
محیط زیست ، تخریب آنها به کندی صورت می‌گیرد و بیشتر تمایل به جمع شدن دارند و به این علت به معضل بزرگ محیط زیست محیطی تبدیل شده‌اند. اجسام آلی سمی که بطور عمده مورد استفاده قرار می‌گیرند عبارتند از: انواع آفت کشها ، حشره کشهای سنتی ، حشره کشهای آلی کلردار ، ددت ، توکسافنها ، کاربامات ، حشره کشهای آلی فسفات‌دار ، علف کشها و ... .



 


آلودگی آبها

آب ، تصفیه آن و جلوگیری از آلودگی و به هدر رفتن آن از مسائل بسیار مهم زمان ما به حساب می‌آید. آلودگی آبها ، معضل بزرگ زیست محیطی محسوب می‌شود که به علت پیشرفت صنایع و تکنولوژی ، هر روزه با پیشرفت روز افزون آن مواجهیم.

فلزهای سنگین و شیمی خاک

بسیاری از فلزهای سنگین برای انسان سمی هستند و چهار فلز جیوه (Hg) ، سرب (pb) ، کادمیم (Cd) و آرسنیک (As) فلزهایی هستند که بعلت کاربرد گسترده ، سمیت و توزیع وسیع آنها بیشترین خطر را از نظر زیست محیطی دارند. البته هیچ یک از این عنصرها هنوز به آن اندازه در محیط زیست پخش نشده که یک خطر گسترده بشمار آید. به هر حال ، هر یک از آنها در بعضی از محلات در سالهای اخیر در سطوحی سمی یافت می‌شود. این فلزها بطور عمده از مکانی به مکان دیگر از طریق هوا منتقل می‌شوند و این انتقال معمولا به صورت گونه‌هایی که روی ماده ذره ‌مانند معلق ، جذب سطحی شده یا در آن جذب شده است، صورت می‌گیرد.

تولید انرژی و آثار محیطی آن

بسیاری از مسائل زیست محیطی ، نتیجه غیر مستقیم تولید و مصرف انرژی ، بویژه زغال سنگ و بنزین است. ذخایر زغال سنگ در دنیا از مجموع نفت ، گاز طبیعی و اورانیوم خیلی بیشتر است. از اینرو مصرف زغال سنگ برای تولید انرژی صنعتی نه تنها ادامه خواهد یافت، بلکه احتمالا به مقدار زیادی بویژه در کشورهای در حال توسعه مانند چین و هندوستان که ذخایر زیادی از این ماده دارند، افزایش می‌یابد. از سوزاندن زغال سنگ مقدار زیادی SO2 و CO2 که آلاینده هستند تولید می‌شود. بحث انرژی هسته‌ای و سایر منابع انرژی نیز جای خود دارد.

مباحث مرتبط با عنوان

+ نوشته شده در  یازدهم بهمن 1387ساعت 0:52  توسط روناک   | 

ایران ما!!!!!

 

+ نوشته شده در  یازدهم بهمن 1387ساعت 0:31  توسط روناک   | 

كنوانسيون بن:

اين  كنوانسيون درسال 1979درشهربن كشورآلمان به امضاء رسيدوبه "كنوانسيون بن"شهرت يافت.

اين كنوانسيون باهدف حفاظت ازگونه هاي مهاجرزميني ، دريايي، هوايي ونيز حفاظت اززيستگاه مبداء ومقصدآنهاايجادشده است.اين كنوانسيون  ازكشورهاي مبداء ومقصدگونه هاي مهاجرمي خواهدكه باانعقادموافقت نامه هاي دو ياچندجانبه ، اقدامات لازم براي حفاظت ازگونه هاي مذكور درزيستگاههاي آنهابه عمل آورند.

برنامه همكاري هاي زيست محيطي كشورهاي جنوب آسيا:

هدف اين برنامه ،حمايت وتشويق اجراي طرح هايي درجهت بهبودوضعيت محيط زيست اعم ازطبيعي وانساني وبهبودكيفيت زندگي دركشورهاي جنوب آسيا ئاستفاده درست وپايدارازمنابع طبيعي وانساني وبهبودكيفيت زندگي دركشورهاي جنوب آسيا واستفاده درست وپايدارازمنابع طبيعي براي ازبين بردن فقروكاهش نابرابري هاي موجود،دركشورهاي مذكوراست، كه در سال 1980دركلمبوي سريلانكامنعقدشدوايران درسال 1991به آن پيوست.دبيرخانه آن نيز درشهركلمبوقراردارد.

+ نوشته شده در  سوم بهمن 1387ساعت 23:40  توسط روناک   |